با عضویت در خبرنامه از 10 درصد تخفیف در خرید مجله معیشت بهره مند شوید


ترموستات مالی چیست!؟

زمان مطالعه: 2 دقیقه
تاریخ انتشار مطلب : ۰۲ آذر ۱۳۹۳
ترموستات مالی چیست!؟-ماهنامه معیشت

ترموستات مالی آدم به سطح آسایش و راحتی از نظر سطح ثروتي كه مي خواهد ربط دارد. در حوزه مسائل مالی نیز درست مثل خیلی دیگر از حوزه های زندگی مان، ذهن ما زمانی از همیشه خوشحالتر و شادتر است که از «خطر» به دور باشیم ( یعنی کارهایی را انجام دهیم که برایمان آشنا باشند و کمترین احتمال درد و رنج را به همراه آورند). این نیروی محرک ناخودآگاه برای محافظت از ما در مقابل درد و رنج و مشقت احتمالی است که
ما را قرص و محکم در منطقه آسایش مال یمان نگه می دارد و در مقابل هر تلاشی برای بیرون رفتن از این منطقه امن و آشنا مقاومت می کند.

راحت ترین کار برای اینکه بفهمید ترموستات مالی تان چطور تنظيم شده، این است که آن را مساوی مقدار پولی در نظر بگیرید که اگر در حساب بانکی تان باشد، احساس آرامش و آسودگی می کنید.
اگر مانده حساب شما به زیر منطقه آسایش تان تنزل پیدا کند، از خرج و مخارج تان می زنید و راه هایی پیدا می کنید تا دوباره پول موجود در حساب تان را به آن مقداری که احساس امنیت خواهید کرد، برگردانید. اگر هم مانده حسا ب تان مثلاً به خاطر دریافت پاداش یا با زپرداخت مالیاتی یا ارثیه یا به خاطر کاهش غیرمنتظره هزینه ها در یک ماه از منطقه آسایش شما بالاتر برود، باز پولتان را خرج می کنید تا دوباره مانده حساب تان به آن مقداری که
برایتان آسایش می آورد، کاهش پیدا کند. پارسال یک نفر پیش من آمد که کمی قبل تر پولی به او به ارث رسیده بود. زنی سخت کوش. پنجاه و چند ساله که از شوهرش جدا شده بود و پسرش را خودش به تنهایی بزرگ کرده بود و در خرده فروشی محله شان کار می کرد. خانمی بود که تقریبا تمام دوره زندگی شغلی اش را با حقوق سر برج گذرانده بود. قرض و قوله ای نداشت، همیشه با ماشین کهنه و کا رکرده اش این ور و آن ور می رفت و سخت کار می کرد تا بتواند خرج زندگی اش را دربیاورد و صورتحسا ب هایش را بپردازد. پس اندازش خیلی کم بود و غالبا روز آخر ماه فقط چند دلار ته حسابش می ماند.

حالا پیش من آمده بود، در حالی که تقریبا ۵۰ هزار دلار پول در حساب جاری اش داشت و وحشت زده بود. در طول ده روز ماشین نویي خریده بود، قدری پول به پسرش داده بود و همه خواسته اش این بود که من باقی پولش را از او بگیرم و در جایی خوب و امن قایم کنم تا مجبور نباشد به آن فکر کند و بتواند همان جور که همیشه زندگی اش را پیش برده بود، زندگی کند! چرا كه آرامش مي خواست و اين پول ناآرامش مي كرد….



نظرات

یک دیدگاه

  • سلام , مهمان