زیر و بم فروش خودرو


تعداد بازدید : 318

80

عده‌ای کلاهبردار به شیوه‌ای ناجوانمردانه ماشینی به هادی قالب کردند که هیچ جای سالمی نداشت و در حدود 5 میلیون تومان در یک معاملۀه 16 میلیونی (حدود 30 درصد) به او ضرر رساندند که این ضرر قسمت آشکار و قابل‌ برآورد زیان است و قسمت‌های پنهان از قبیل احتمال سالم‌ نبودن فنی موتور، سختی فروش سخت ماشین، دغدغه‌ها و نگرانی‌ها و استرس‌های ناشی از شکایت‌ کردن و دوندگی‌ها و …. قابل‌ محاسبه نیست. هر شخصی در این موقعیت قرار بگیرد، اولین موضوعی که به ذهنش خطور می‌کند، مراجعه به قوه قضاییه و شکایت‌ کردن است. هادی پس از مراجعه به قوه قضاییه، متوجه شد که مدارک کافی (از نظر حقوقی) برای احقاق کامل حق خود ندارد و با فرض صحیح‌ بودن آدرس‌های داخل اسناد،؛ پس از گذشت یکی، دو سال شاید می‌توانست تنها بخشی از پول خود را که توسط بانک ردوبدل شده بود،را زنده کند. با توجه به شرایط مادی زندگی و مشغلۀه زیاد و احتمال کمپایین موفقیت، از این راه منصرف شد. از طرفی تصمیم نداشت ماشین را نگه دارد؛ زیراچون ماشین با این کارکرد بالا خرج زیادی داشت و از آنجا که چپی بود، و هر خرجی که می‌کرد، همچون ریختن پول در چاه بود؛ و همچنین به‌ دلیل بدنۀه ناامن ماشین و بی‌اعتمادی به فنی ماشین نمی‌توانست با آن مسافرت برود، تصمیم نداشت که ماشین را نگه دارد. راهی که برایش باقی‌مانده بود چیزی جز فروش ماشین نبود تا به قول خودش از شر ماشین راحت شود (تفکر اشتباه). به همین منظور به چند نمایشگاه ماشین مراجعه کرد که آن‌ها آدرس نسیم‌شهر و عبدل‌آباد را دادند. البته می‌توانست در نیازمندی‌ها و سایت دیوار هم آگهی بزند و با قیمت مناسب بفروشد؛ زیرا، چرا که برخی دلالان به دنبال چنین ماشین‌هایی هستند که به واسطۀه کلاهبرداری از افراد ناشی سود خوبی به جیب بزنند.
عبدل‌آباد
هادی برای فروش ماشین به سمت عبدل‌آباد حرکت کرد؛ زیرا، چرا که شنیده بود آنجا افرادی پیدا می‌شوند که ماشین را با قیمت مناسب می‌خرند. به دو سه نفری نشان داد که به خاطر چپی بودن یا قیمت مورد نظر هادی، معامله‌ای صورت نگرفت تا این که دلالی پیدا شد و با وجود ایراداتی که هادی گفته بود حاضر شد ماشین را با قیمت بسیار خوبی خریداری کند (تردید حرفه‌ای لازم است). دلال گفتبیان داشت که ماشین را برای برادرم می‌خواهم که قصد دارد هفتۀه آینده ازدواج کند. چند قدم جلوتر برادر (همکار و همدست) خود را سوار کردبرداشت و گشتی در آن مناطق زدند تا فنی موتور را بررسی کنند. داخل ماشین گاهی بحث‌های انحرافی می‌کردند و گاهی دربارۀراجع به قیمت صحبتی می‌شد تا بالاخره هادی را به نمایشگاهی در اتوبان چراغی، روبه‌روی ساختمان پردیسان بردند تا قولنامه بنویسند. قولنامه‌ای در مدت 5 دقیقه تنظیم کردند وکه به هادی گفتند: “«تشریف بیارید امضا کنید” ». هادی قبل از امضا متن قولنامه را خواند و متوجه شد کاملاً کلمات غلط نوشتهگارش شده و در دل خود خنده‌ای کرد و گفت: «”چقدر بی‌سوادند!»” (باید تردید می‌کرد). جالب بود در موقع تنظیم سند هر چه هادی عیوب ماشین را می‌گفت، آن‌ها ….

برچسب ها :