با عضویت در خبرنامه از 10 درصد تخفیف در خرید مجله معیشت بهره مند شوید


طنزهای کارمندی

زمان مطالعه: 1 دقیقه
تاریخ انتشار مطلب : ۰۱ اسفند ۱۳۹۷

۱٫

کارمند تازه‌وارد به مدیر: «جناب! من هرچی در یخچال اداره می‌ذارم سریع خورده می‌شه.
پنیر، نون، گردو، حلوا و… برای صبحونه فردای خودم چیزی باقی نمی‌مونه!»
مدیر: «آقای محترم! لطفاً فامیلتون رو روش بنویسید».
کارمند: «فامیلم صلواتیه، روی همه‌شون نوشتم».

۲٫

کارمندی به دفتر رئیس خود رفت و گفت: «یعنی چه؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی‌که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید». رئیس پاسخ داد :«خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم، هیچ شکایتی نکردی».

کارمند با حاضر‌جوابی پاسخ داد: «درست است. من معمولاً از اشتباههای موردی می‌گذرم، اما وقتی تکرار می‌شود وظیفۀ خود می‌دانم به شما گزارش کنم.»

۳٫

من هم در این جهان سهمی دارم
امضا: کارمند بورس

۴٫

مردی به استخدام شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید». صدایی از آن‌طرف پاسخ داد: «شمارۀ داخلی را اشتباه گرفته‌ای. می‌دانی با کی داری حرف می‌زنی؟» کارمند تازه‌وارد گفت: «نه». صدای آن‌طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکتم، احمق!» مرد تازه‌وارد با لحنی حق‌به‌جانب گفت: «و تو می‌دانی با کی حرف می‌زنی، بیچاره!» مدیر اجرایی گفت:«نه». کارمند تازه‌وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

۵٫

برنامۀ غذایی توی خونۀ کارمند جماعت:
از یکم تا دهم یه روز درمیون مرغ و گوشت،
از دهم تا بیستم حبوبات و از این‌چیزا،
از بیستم تا سیُم سیب‌زمینی و بادمجون.



نظرات

یک دیدگاه

  • سلام , مهمان