با عضویت در خبرنامه از 10 درصد تخفیف در خرید مجله معیشت بهره مند شوید


قانونت را دست احساسات نده؛ حسابت خالی می‌شه

زمان مطالعه: 2 دقیقه
تاریخ انتشار مطلب : ۰۳ دی ۱۳۹۳
قانونت را دست احساست نده - ماهنامه معیشت

خانم فخار معلم فیزیک‌مون بود، برای هر چیزی قاعده و قانونی داشت که اصلا یک سر سوزن از آن عدول نمی‌کرد. هرچقدر چانه می‌زدیم که گاهی باید انعطاف داشت، گاهی باید با شرایط کنار آمد، شاید فردا روزی شرایط هم با ما کنار بیاید، از حرفش کوتاه نمی‌آمد. بیشتر از آنکه قاعده و قانون داشته باشد، به‌نظرم زیادی لجباز بود اما معتقد بود هر وقت از خط قواعد خارج شده، با بدبختی به خط بازگشته است. همان وقت بود که یکباره صدایش را بالا می‌برد، آن هم یک صدای جیغ‌جیغی را و تاکید می‌کرد: «گول هیچ آدمی را نخورید و از خط و قانون‌هایی که درست است، دور نشوید.» البته تاکیدش در مورد گول‌خوردن، بیشتر مربوط به آدم‌های احساسی بود که در لحظه تصمیم می‌گرفتند چون کلا با این دسته از آدم‌ها مشکل داشت.

 

آنقدر پولدار نیستم که ارزان بخرم!

مرجان واقعا فکر نمی‌کرد یعنی هنوز هم فکر نمی‌کند، همین که می‌شنود یک جا ارزان می‌فروشند، انگار مویش را آتش زده‌اند، می‌دود و خودش را می‌رساند. حالا اگر فقط خودش خرید می‌کرد و کاری به ما نداشت، دلم نمی‌سوخت، هربار یک دسته آدم دنبال خودش قطار می‌کرد و بقیه را مجبور می‌کرد تا خرید کنند. تازه آنجا یک استراحت کامل هم به فروشنده می‌داد و به جای او شروع به تبلیغ می‌کرد، شرط می‌بندم که اگر فروشنده خودش قصد اقناع ما را داشت، موفق نمی‌شد ما را راضی به خرید کند اما مرجان می‌توانست، البته او از روش اقناعی استفاده نمی‌کرد، بیشتر جبری بود. هرچقدر شانه خالی می‌کردی، فایده نداشت. هرچقدر زیر زبانی و پچ‌پچ‌وار برایش توضیح می‌دادیم که این ارزانی بی‌دلیل نیست، می‌گفت: «واااا، خوبه جنس جلو چشم‌هات هست. صحیح و سالم، چه ایرادی داره؟» نمی‌دانم از کلافگی بود یا رودربایستی فروشنده و نگاه‌های کنجکاو که درنهایت خرید می‌کردیم اما هیچ یک از ما هیچ‌وقت از پیشنهادهای ارزان مرجان سود نبردیم به‌خصوص که او در مورد میز و تخت و صندلی و یخچال و تلویزیون و هر چه که فکرش را بکنید، سراغ ارزان‌فروشی‌ها می‌رفت.

بحث ادا و اصول نیست، اما عادت ندارم دائم در حال خرید باشم،….

دی ۹۳



نظرات

یک دیدگاه

  • سلام , مهمان