با عضویت در خبرنامه از 10 درصد تخفیف در خرید مجله معیشت بهره مند شوید


پلاسکو و بیمه

زمان مطالعه: 2 دقیقه
تاریخ انتشار مطلب : ۰۴ اسفند ۱۳۹۵

پلاسکوی نوستالژیک فرو ریخت و این اتفاق غم انگیز، هنگامی غم انگیز تر شد که شنیدیم تن نازنین عده ای از آتش نشانان برومندمان و چند هموطن عزیز دیگر در میان آهن، سنگ و آتش، برای همیشه بی جان شده است. پلاسکو، غمگنانه و ققنوس وار با هزاران داستان فرو ریخت و از میان آتش، خاکستر و آوارش، هزاران داستان عبرت آموزمتولد شد. امیدواریم مسئولین و مردم، به حرمت جان این عزیزان از دست رفته، درس های عبرت آموز این اتفاق را به گوش جان بسپارند تا مبادا به علت سهل انگاری، جان عده ای دیگر از دست برود.
در شماره های پیشین همین نشریه و مدتها قبل از بروز این حادثه، به خطرساز بودن بسیاری از پاساژها، مجتمع ها و انبارهای غیر استاندارد اشاره کردیم و نوشتیم آتش در همین نزدیکی است. اکنون به اقتضای این روزها و همینطور سر فصل بیمه ای این قسمت از نشریه، چند داستان از بیمه گذارانی که خسارتشان را از شرکت بیمه دریافت کرده اند تقدیمتان می کنیم.
برای نوشتن مطالب زیر در اولین یکشنبه بعد از حادثه به یکی از مهم ترین و برترین شعب شرکت بیمه ایران به نام مجتمع سعدی مراجعه کردیم که در همین جا از همراهی مسئولین عزیز این مجتمع قدردانی می گردد.
بیمه گذار اول: در راهروی ساختمان مجتمع فردی را می بینم که از اتاق خسارت آتش سوزی خارج می شود. رضایتمندی در چهره اش پیدا است. ابتدا تصور می کنم که این رضایت به دلیل بیمه کردن سرمایه اش است اما وقتی از او می پرسم داستان جالبی را برایم بازگو می کند. می گوید من هیچ وقت بیمه آتش سوزی نداشتم و راستش خیلی هم به آن معتقد نبودم. ولی چهار روز پیش، وقتی نماینده بیمه ایران برای تمدید بیمه شخص ثالث خودرو با من تماس گرفت، بدون هیچ برنامه قبلی و در یک لحظه به ذهنم رسید که موجودی مغازه را بیمه کنم. من امروز، تنها چهار روز بعد از صدور بیمه نامه ام و دو روز بعد از حادثه آتش سوزی، خسارتم را دریافت کردم. تا درب خروج مشایعتش می کنم، وقت خداحافظی هم مرا و هم نگهبان جلوی درب را طوری می بوسد که انگار من و نگهبان به او پیشنهاد بیمه آتش سوزی را داده ایم!
بیمه گذار دوم: از اتاق که خارج می شود تلنگر محکمی به چکش می زند، طوری که از صدای ایجاد شده همه رویشان را به سمت او برمی گردانند. خودم را سریع به او می رسانم و می پرسم انشااله از اینکه خسارتت را گرفته ای راضی هستی، انگار که منتظر بود این سوال از او پرسیده شود، سریع جواب می دهد نه آقا! چه رضایتی؟ می پرسم چرا؟ می گوید شرکت بیمه خسارت اموالم را داد اما خسارت سرقفلی مرا نمی دهد. ادامه می دهد: سرقفلی من بیشتر از هشتصد میلیون تومان ارزش داشت. می پرسم مگر سرقفلیت را بیمه کرده بودی و اصلا مگر شرکت بیمه می تواند سرقفلیت را بیمه کند؟ می گوید من به نماینده بیمه گفتم اما نماینده بیمه قبول نکرد. برایش توضیح می دهم که….



شماره ماهنامه :
برچسب‌ها : ,

نظرات

یک دیدگاه

  • سلام , مهمان