بسم الله الرحمن الرحیم

دسته بندی : ترفندهای مالی

۰۷ مرداد ۱۳۹۶

هادی و همسرش سارا از دوستان خانوادگی من هستند. روزی تصادفی هادی را دیدم در‌حالی‌که حال و روز مساعدی نداشت و به‌دنبال کسی بود که با او درددل کند تا کمی آرام شود. از آنجا که من هم کاری نداشتم او را به رستوران دعوت کردم که دل و دماغ رستوران رفتن نداشت و پیشنهاد داد جایی برویم که فضای ...

هادی و همسرش سارا از دوستان خانوادگی من هستند. روزی تصادفی هادی را دیدم در‌حالی‌که حال و روز مساعدی نداشت و به‌دنبال کسی بود که با او درددل کند تا کمی آرام شود. از آنجا که من هم کاری نداشتم او را به رستوران دعوت کردم که دل و دماغ رستوران رفتن نداشت و پیشنهاد داد جایی برویم که فضای آزاد باشد و بتوانیم قدم بزنیم. تصمیم بر آن شد که به پارک بریم. هادی و همسرش در خرید ماشین با مشکلاتی روبه‌رو شده‌اند که در ادامه به شرح و تجزیه و تحلیل آن می‌پردازیم.

تصمیم به خرید ماشین
هادی و همسرش در این روزگار گرانی با صرفه‌جویی در هزینه‌ها پولی پس‌انداز کرده بودند تا ماشینی بخرند و بتوانند تغییری در روند زندگی خود ایجاد کنند و مسافرتی بروند و به قول خودمان خوش بگذرانند. هادی پس از مشورت با فامیل و همکاران به این نتیجه رسید که برای خرید ماشین با قیمت مناسب به محل خریدوفروش ماشین در «چیتگر» مراجعه ‌کند. جمعه رسید و هادی با دوستش به چیتگر رفت. پیش از رفتن افراد زیادی به او گوشزد کرده بودند که باید بسیار مراقب باشد؛ زیرا در آنجا خیلی کلاهبرداری رخ می‌دهد. حتی از بلندگو نیز بارها این نکته تذکر داده می‌شد (اقدام اول دولت). هادی و دوستش به جستجوی ماشین موردنظر خود پرداختند تا به یک پژو ۴۰۵ رسیدند که دلالان آن را احاطه کرده بودند و آن را از نظر فنی و بدنه و… چک می‌کردند. قیمت درج شده روی آن ۱۵ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان بود. هادی و دوستش کناری ایستاده و دلالان و ماشین را تماشا می‌کردند تا این که دلالان به خاطر ۱۰۰ هزار تومان معامله نکردند و در حضور هادی به هم گفتند: «میریم تا ظهر خسته میشه، برمی‌گردیم ازش می‌خریم». دوست هادی به او گفت: «با توجه به قیمتش و پول تو ماشین خوبیه. بریم با صاحب ماشین صحبت کنیم.» هادی وارد ماشین شد و با صاحب ماشین سر صحبت را باز ‌کرد. از شغل خود و خرید ماشین گفت و از بیمۀ ماشین‌ پرسد. مالک جواب داد: «موتوری زد به در ماشین و مجبور شدم یک کوپن آن را بکنم و به موتورسوار بدم.» از طرفی مالک به بیان جملاتی از قبیل «بیست میلیون ارزش نداره که آدم اعتبارش رو از بین ببره و من نمی‌خوام ماشین رو به دلال بدم. می‌خوام به مصرف‌کننده بدم تا بهش خیر برسه و اون هم در ازاش من رو دعا کنه» به نحوی با هادی صحبت کرد که هادی بیش‌ازحد به او اعتماد کند. حتی هادی گفت: «اون به دلالان تخفیف نداد ولی به من ۱۰۰ هزار تومان تخفیف داد.» از طرف دیگر هم دلالان (دوستان مالک) با رفتارهای خود و مایل نشان دادن خود، فرصت فکر کردن را از هادی گرفتند تا نتواند درست تصمیم بگیرد. بالاخره با صحبت‌هایی که شد برای نوشتن قولنامه توافق کردند. مالک به بهانۀ نوشتن قولنامه هادی را به پای عابر بانک مستقر در چیتگر برد و به او گفت: «بیعانه‌ای بده تا بریم قولنامه بنویسیم.» با این ترفند حدود ۴ میلیون به‌صورت دستی از او گرفت. بعد با طرح مسائلی مانند «محل کار و اعتبار آدم و اینکه این قولنامه‌ها ارزشی ندارد و مهم حرف ماست که من شما را قبول دارم و شما هم من را و اصلاً ۲۰ میلیون آن‌قدر ارزش ندارد که آدم خودش را خراب کند، بیخودی ۵۰ تومن بدیم برا چی؟»؛ هادی را راضی کرد تا از نوشتن قولنامه (اقدام دوم مسئولان) منصرف شود. بدون نوشتن قولنامه دوباره به سمت ماشین رفتند و سوار ماشین شدند. او به هادی گفت: «یه جایی سراغ دارم می‌ریم ماشین رو می‌ذاریم و بعد می‌ریم قولنامه می‌نویسیم.» هادی خواست ماشین را به کارشناسان مستقر در چیتگر نشان بدهد که مالک گفت: «صبح نشون دادم و الان بخواید نشون بدید معطل می‌شید.» و با این بهانه‌ها او را منصرف کرد. (هر چند اگر منصرف نمی‌شد احتمالاً یکی از دوستان خود را به‌عنوان کارشناس می‌آورد و او هم ماشین را تأیید می‌کرد). مالک گفت: «یک پارکینگ سراغ دارم که به محل کارم نزدیکه و ماشین رو می‌بریم اونجا تا فردا راحت‌تر بتونیم کارای محضر رو انجام بدیم.» و به این روش ماشین را از پارکینگ چیتگر (اقدام سوم مسئولان) خارج کرده و در پارکینگی در نزدیکی میدان آزادی خواباند و یک قبض دو تکه دریافت کرد که یک قسمت آن در اختیار مالک و قسمت دیگر در اختیار خریدار قرار می‌گیرد و هر کس این دو تکه را با هم بیاورد می‌تواند به ماشین دسترسی داشته باشد. مسئول پارکینگ تأکید کرد که اگر می‌خواهند ماشین را نشان دهند یا مدارکی بردارند، قبل از قراردادن ماشین در پارکینگ انجام دهند. با طرح این موضوع هادی خواست ماشین را نشان دهد که فروشنده گفت: «الان که جمعه‌ست و کسی نیست، فردا قبل از محضر بیا تا با هم بریم نشون بدیم.» با قراردادن ماشین در پارکینگ، مسئول پارکینگ پول ورودی را مطالبه کرد. فروشنده گفت: «من پول همراهم نیاوردم و ۱۰ تومن دارم که می‌خوام باش برم خونه، شما پول رو بدید. فردا تو محضر باهاتون حساب می‌کنم». هادی هزینه پارکینگ را پرداخت کرد. روز شنبه فرا ‌رسد و هادی به فروشنده زنگ ‌زند تا با هم ماشین را به کارشناسی نشان دهند و بعد از آن هم به محضر بروند. فروشنده گفت: «من دو ساعت مرخصی گرفتم و باید زودتر برگردم سرکار، برا همین اول می‌ریم محضر و بعدش می‌ریم نشون می‌دیم.» از هادی راجع‌به باقیماندۀ پول پرسید. هادی گفت: «یک چک رمزدار گرفته‌ام که در محضر تحویل می‌دهم.» طرف شاکی شد و گفت: «باید پول نقد می‌آوردی تا بتوانم بین طلبکارام تقسیم کنم. با این کار تو، حالا من باید برم بانک کلی معطل بشم تا پول بگیرم.» هادی و فروشنده به محضر رفتند. فروشنده باقیماندۀ پول را دریافت کرد و یک وکالت فروش به هادی داد که براساس آن هادی دو روز برای فک پلاک مهلت داشت. بعد تکۀ دوم بلیط را به هادی داد و گفت: «من باید سریع برم سرکار، خودت برو ماشین رو بردار و برو نشون بده.» هر چه هادی با او بحث کرد، راه به جایی نبرد؛ زیرا او تمام پول را دریافت کرده بود و دیگر کاری با هادی نداشت. هادی سریع به سمت پارکینگ رفت تا ماشین را هر چه زودتر به کارشناس نشان دهد (نوش‌دارو پس از مرگ سهراب). با نشان دادن ماشین به کارشناس مشخص شد ماشین چپی بوده، شاسی جلو خورده و تمام قسمت‌های ماشین رنگ شده است و حدود ۵ میلیون ضرر کرده است. هر چه به فروشنده زنگ زد، یا پاسخ نمی‌داد یا تماس را رد می‌کرد. حتی مبلغ ۱۰۰ هزار تومان خرج محضر را هم به عهدۀ هادی انداخت؛ درحالی‌که طبق قانون خرج محضر به‌طور کامل بر عهدۀ فروشنده است. پس از این موضوع هادی به شورای حل اختلاف مراجعه کرد تا بتواند با شکایت، از تضییع حق خود جلوگیری کند. در آنجا از هادی قولنامه خواستند که او وکالت فروش را ارائه داد؛ ولی از نظر حقوقی وکالت فروش، بیانگر انجام معامله نیست؛ یعنی نشان نمی‌دهد که خریدوفروشی صورت گرفته است. حتی از آنجا که هادی قسمتی از پول را نقدی پرداخت کرده بود نمی‌توانست ثابت کند که این ماشین را به مبلغ ۱۵ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان خریده است. از آنجا که هادی فرصت زیادی برای فک پلاک نداشت، مجبور شد هر چه زودتر برای فک پلاک اقدام کند.

تجزیه و تحلیل
روزی یک شکارچی پایین درختی پر از گنجشک می‌ایستد تا آن‌ها را شکار کند. فردی با ایجاد صدا می‌خواست گنجشکان را فراری دهد اما گنجشکان به‌جای فرار، از خود می‌پرسند: «این با کیه؟!». شکارچی تفنگ را به سمت گنجشکان نشانه رفته و یکی از آن‌ها را می‌کشد. سایر گنجشکان می‌گویند «آهان! با این بود.» شاید با خواندن این ماجرا شما با خود بگویید که این موضوع برای من اتفاق نمی‌افتد و من تا این حد اشتباه نمی‌کنم. شاید این سخن درست باشد؛ ولی اگر سایر گنجشکان با کشته شدن گنجشک اول درس نگیرند و فرار نکنند، شکار بعدی شکارچی آن‌ها هستند. با تجزیه و تحلیل موضوع می‌توان درس‌هایی گرفت و با شبیه‌سازی آن در سایر معاملات از ضرر و زیان‌های هنگفت جلوگیری کرد.

۱٫ همان‌طور که قدیمی‌ها هم گفته‌اند «حساب، حساب است، کاکا برادر» پس نباید به کسی بیش از اندازه اعتماد کرد. بهتر بود هادی در جواب آن شخص می‌گفت: «معامله با کلاهبردار غیرقانونی است و من و قانون چون به تو اعتماد داریم وارد معامله می‌شوم و برای انجام آن روند قانونی را طی می‌کنیم.» مرز اعتماد به افراد را قانون تعیین می‌کند. بنابراین اگر بیشتر از آنچه قانون گفته است به دیگران اعتماد کنید باید هزینۀ آن را با تحمل خسارت بپردازید. قولنامه و مبایعه‌نامه بیهوده نیست بلکه حرز قانونی اعتماد به همدیگر است. اما از آنجا که غالب معاملات بدون کلاهبرداری انجام می‌گیرد و استفاده از قولنامه ضرورت پیدا نمی‌کند، ارزش خود را نشان نمی‌دهد. اگر هادی قولنامه داشت، می‌توانست با شکایت و شرط کافه خیارات و به‌ویژه خیارات غبن فاحش، معامله را فسخ کند و خسارت نیز از فروشندۀ شیاد دریافت کند. فارغ از بحث حقوقی، تنظیم قولنامه از ابهامات و برداشت نادرست جلوگیری می‌کند و می‌تواند تمام شرایط مورد توافق را مکتوب کند تا از بحث‌های احتمالی بعدی جلوگیری کند. همچنین در قولنامه نحوۀ دقیق پرداخت مبلغ مورد معامله ذکر شود تا در صورت شکایت بتوانید از حق خود دفاع کنید.

۲٫ قبل از نوشتن قولنامه به هیچ وجه پولی پرداخت نکنید. چنانچه فروشنده فردا ادعا می‌کرد هادی پولی پرداخت نکرده، هادی چکار می‌توانست انجام دهد؟ همچنین پولی که ابتدا پرداخت می‌کنید حداکثر یک میلیون باشد. به‌علاوه کلمات قولنامه صحیح باشد؛ زیرا برخی از شیادان به عمد کلمات را غلط می‌نویسند و شاید شما با دیدن آن به‌سادگی از کنارش بگذرید؛ ولی چنانچه بخواهید در محاکم قضایی از آن استفاده کنید. ممکن است غلط‌های املایی حق شما را تضییع کند.

۳٫ تمام پرداخت‌های خود را از راه بانک و در وجه فروشنده انجام دهید تا در صورت شکایت بتوانید مستندات فراهم کنید. در این ماجرا فروشنده تلاش کرده وجوه را نقد دریافت کند تا ردی از خود به جا نگذارد. بهتر بود هادی به جای چک رمزدار از چک بین بانکی استفاده می‌کرد؛ زیرا حدود ۴۸ ساعت طول می‌کشید تا پول به حساب فروشنده ریخته شود و هادی در این فرصت می‌توانست با کمک مراجع قضایی جلوی نقدشدن چک رمزدار را بگیرد و به حق خود برسد.

۴٫ در این ماجرا نیز فروشنده با جا زدن دوستان خود به‌عنوان خریدار فرصت فکر کردن و اتخاذ تصمیم درست را از هادی گرفت. حتی وقتی آنان ماشین را وارسی کردند، هادی در ناخودآگاه خود به کارشناسان تقلبی اعتماد کرد و ماشین را به کارشناسان بازار چیتگر نشان نداد. توصیۀ ما در این بخش این است که حتماً کارشناس را خودتان معرفی کنید تا از تبانی جلوگیری کنید. هر کجا دیدید شرایط نمی‌گذارد فکر کنید، به‌صلاح است که قید آن معامله را بزنید، زیرا با انجام معامله در بهترین شرایط ۲ یا ۳ میلیون سود می‌برید ولی چنانچه معامله مشکل پیدا کنید کل پولتان (در اینجا ۱۵میلیون و ۹۰۰ هزار تومان) را ضرر می‌کنید.

۵٫ از قدیم گفته‌اند افراد سود جو از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند. پس اگر دیدید شخصی تلاش می‌کند روند قانونی معامله‌ای را طی نکند یا ترتیب آن را رعایت نکند، به او شک کنید. این را هم در ذهن داشته باشید که «عجله ممنوع!». در این ماجرا فروشنده با ازبین بردن موانع ایجادشده از سوی مسئولان، توانست به هدف خود برسد. روندی که برای خرید ماشین باید طی کنید در شکل ۱ ارائه شده است.

۶٫ شاید بعضی قوانین ما ایراد داشته باشد. در این قسمت‌ها وظیفۀ ما بیشتر می‌شود. چراکه باید با اقدامات سنجیدۀ خود ضعف قانون را نیز جبران کنیم. برای آگاهی از قوانین حقوقی می‌توانید با شمارۀ ۱۲۹ با کارشناسان حقوقی قوه قضاییه مشورت کنید.

۷٫ قبل از پرداخت تمام پول اقدام به فک پلاک کنید. اگر ماشین دزدی بود یا به هر دلیلی پلاک نمی‌شد، هادی چکار می‌توانست انجام دهد؟ حتماً قبل از پرداخت تمام پول، پرداخت‌های قانونی را که به عهدۀ فروشنده است، بررسی کنید. با پرداخت تمام پول، دیگر دست شما به جایی بند نیست.

۸٫ یک نشانه از وجود کلاهبرداری احتمالی نحوۀ قیمت‌گذاری است. شیوۀ‌ قیمت‌گذاری فریب‌کارانه که در سایر معاملات به ویژه میوه‌فروشی‌ هم رواج پیدا کرده و ریشه در آثار روانی دارد، این است که کالا را حدود ۵۰ یا ۱۰۰ یا ۲۰۰ (بسته به شرایط تومان یا هزار تومان) کمتر از قیمت هدف، قیمت‌گذاری می‌کنند. برای مثال میوه را به جای کیلویی ۵۰۰۰ تومان، کیلویی ۴۹۵۰ تومان قیمت‌گذاری می‌کنند. اثر روانی این موضوع در نگاه اول حدود ۱۰۰۰ تومان است؛ یعنی به‌دلیل اهمیت جایگاه هزارگان ناخودآگاه شما به رقم ۵ و ۴ توجه بیشتری می‌کند و از آنجا که ۴ کمتر است تمایل بیشتری در شما ایجاد می‌کند و تصور می‌کنید قیمت آن به صرفه‌تر است. همان‌طور که در این ماجرا مشخص بود، خودرو را ۱۵،۹۰۰ به جای ۱۶،۰۰۰ قیمت‌گذاری کرده بودند تا در نگاه اول در شما تمایل ایجاد کنند. چنانچه فروشنده دلال نباشد، غالباً قیمت را یک رقم رند مانند ۱۵،۰۰۰، ۱۵،۵۰۰ یا ۱۶،۰۰۰ اعلام می‌کند.

۹٫ در معاملات با نگاه تردید حرفه‌ای (ونه بدبینی) وارد شوید. مطمئن باشید همیشه در هر موضوعی نشانه‌هایی برای تردید حرفه‌ای وجود دارد. شاید افرادی که برای یک‌بار ماشین خریده‌اند با این سؤال فروشنده روبه‌رو شده باشند که مصرف کننده‌اید؟ اگر آن شخص ریگی به کفش نداشته باشد، چکار دارد شما مصرف‌کننده‌اید یا دلال؟ آن شخص با طرح این سؤال می‌خواهد مطمئن شود که شما سر از کارش در نمی‌آورید. تردید حرفه‌ای یعنی «گربه برای رضای خدا موش نمی‌گیرد». وقتی دو فرد با هم معامله‌ای انجام می‌دهند برای کسب سود و منفعت این کار را انجام می‌دهند. بنابراین اگر دیدید که فروشنده اقدامی برخلاف منافع خودش انجام می‌دهد، براساس اصل تردید حرفه‌ای باید شک کنید.

۱۰٫ ماشین را تا می‌توانید، به‌صورت وکالتی نخرید. حتی ماشین‌هایی که فروشنده وکالت فروش دارد و وکالت آن به‌تازگی تفویض شده است، اصلاً خریداری نکنید. اگر کاسه‌ای زیر نیم کاسه نباشد چرا شخص باید در یک مدت کوتاه دوبار هزینۀ دفترخانه را بپرداخت؟

۱۱٫ نشانه‌ای که به احتمال زیاد در این معاملات وجود دارد این است که فروشنده همیشه بیان می‌کند: «یک لکه رنگ دارد و موتوری به درب طرف راننده زده و من یک کوپن بیمه را به این دلیل به موتور سوار داده‌ام.» شما می‌توانید با تحقیق از بیمه صحت این موضوع را بررسی کنید.

هشدار به سایر گنجشکان
همان‌طور که بیان کردیم ممکن است همین کلاهبرداری با شیوه و ظاهری دیگر به سراغ شما هم بیاید. هنر این است که شما بتوانید با شبیه‌سازی از بروز مشکل جلوگیری کنید. شاید دیده باشید که خیلی از افراد به‌دنبال یک ماشین با کارکرد پایین و ترجیحاً هم با مالکانی از مناطق زعفرانیه، نیاوران، فرمانیه، الهیه و… باشند که به دلیل مرفه بودن یا بابت سفر به خارج ماشین را زیر قیمت می‌فروشند یا در پی مالکان کارمند باشند؛ زیرا آن‌ها کمتر از ماشین خود استفاده می‌کنند. شیادان از همین ترفند برای کلاهبرداری استفاده می‌کنند. آن‌ها در نیازمندی‌ها یا دیوار یا سایر جاهای تبلیغاتی، محل سکونت خود را محله‌های زعفرانیه، نیاوران و… ذکر می‌کنند. بعد که شما تماس گرفتید و خواستید آدرس را بگیرید اولاً زمان قرار را تغییر می‌دهند، ثانیاً محل قرار را در پارک یا خیابان تعیین می‌کنند و مدعی می‌شوند از بیرون آمده‌اند و یک خانه را هم به‌عنوان خانۀ خود نشان می‌دهد. درحالی‌که آنجا محل سکونت آن‌ها نیست یا لطف می‌کنند و ماشین را نزدیک محل سکونت شما می‌آورند تا شما به زحمت نیفتید (اصل تردید حرفه‌ای فراموش نشود). باقیۀ روند کار، بیش از ۹۰ درصد مشابه ماجرای بالاست.

جواب یک سؤال
از کودکی شنیده‌ام که قوه قضاییه حق را به حق‌دار نمی‌دهد و همیشه ظالم پیروز است. برایم سؤال شده بود مگر می‌شود و اگر می‌شود علت چیست. همان‌طور که پیش‌تر بیان شد شاید برخی از قوانین ما ایراد داشته باشد، ولی بیشتر خسارت‌های ما ناشی از ناآگاهی ما از قوانین یا کاربرد نادرست قوانین موجود است. همان‌طور که در این ماجرا مشاهده شد، هادی ضرر کرده بود و انتظار داشت دستگاه قضایی احقاق حق کند. ولی از نظر حقوقی هیچ مدرکی دال بر کلاهبرداری وجود نداشت. به نظر شما در این شرایط قوه قضاییه چکار می‌تواند بکند؟ پس به این دلیل حق به حق‌دار نمی‌رسد که کلاهبردار با آگاهی کامل از قوانین و فریب‌خورده بدون آگاهی از قوانین وارد معامله می‌شوند. در این شرایط کلاهبردار مطابق قانون عمل کرده و تمام قانون را رعایت می‌کند تا ردی از خود مبنی بر کلاهبرداری به‌جا نگذارد.

توصیه‌ای هم به مسئولان
تا اینجا هر آنچه ذکر شد برای مردم بود. ولی این بدان معنی نیست که قوانین ضعفی ندارد. همان‌طور که تا جریمه و مالیات پرداخت نشود، دفترخانه سند قطعی را نمی‌زند، می‌توانید با الزام‌کردن قولنامه همراه مدارک، راه را تا حدودی بر کلاهبرداران ببندید. همچنین با ممنوع‌المعامله کردن افراد محکوم شده برای مدتی طولانی، در عمل این افراد را از بازار نقل و انتقالات خارج کنید تا میزان کلاهبرداری کاهش یابد.

نویسنده: مهدی اسدی وصفی

ماهنامه معیشت، شماره ۲۹، اسفند ۹۵

کتابهای منتشره

اصل بعیدبودن: چرا هم‌رخدادی‌ها و رویدادهای معجزه‌آسا و نادر همه‌روزه رخ می‌دهند

این کتابی‌ست درباره‌ی رویدادهای خارق‌العاده‌ی نامحتمل و ‏بعید؛ درباره‌ی این‌که چرا چیزهایی بسیار بعید رخ می‌دهند. و ناگفته نماند، درباره‌ی ‏این‌که چرا پشت سر هم رخ می‌دهند و رخ می‌دهند، و باز هم رخ می‌دهند. ‏ در نگاه نخست،...[]