بسم الله الرحمن الرحیم

دسته بندی : پولکی

۲۹ شهریور ۱۳۹۶

photo_2017-09-20_16-01-01

۱)

قديما لامپا رو روشن مي‌ذاشتيم، مي‌رفتيم مسافرت كه دزد فكر كنه يكی خونه‌ست.
الان هرجوره حساب مي‌كنيم، لامپا رو خاموش كنيم و دزد بزنه به‌صرفه‌تره.

 

 

۲)

زن: عزیزم دکتر بهم گفت واسه اینکه حالم خوب بشه، باید بریم سفر خارجی به یه ساحل آفتابی. حالا منو کجا می‌بری؟

مرد: یه دکتر دیگه!

 

 

۳)

دیدید بچه‌های دوسه‌سالۀ این دوره وقتی می‌خوان برن مسافرت
صندلی عقب تشک و بالشت واسشون باید بذاری،
تبلت داشته باشن که بازی کنن،
مانیتور پشت صندلی باشه تا کارتون مورد علاقه‌شون رو ببینن…
اون‌وقت ما که می‌خواستیم بریم مسافرت بلیط اتوبوس که برامون نمی‌خریدن هیچی،
جلوی پاشون یا تو راهروی اتوبوس می‌خوابوندنمون،
هرکی هم رد می‌شد یه لگد بهمون می‌زد.
حالا سؤال من اینجاست، آیا اون موقع‌ها یونیسف وجود نداشته؟
الان می‌شه حقمون رو پس بگیریم آیا؟
۴)
یه زوج میرن مسافرت لندن. خانمِ تو اتاق موش می‌بینه از همسرش می‌پرسه انگلیسی بلدی بری به صاحب هتل بگی اینجا موش هست؟ اونم می‌گه البته که انگلیسی بلدم. میره به رئیس هتل میگه:  Do you know Tom & Jerry
رئیس: Yes I do
همسر: Jerry is here

 

 

۵)

به طرف میگن: از مسافرت چی آوردی؟
می‌گه: تشریف.

 

 

۶)

يه مردِ می‌خواسته بره مسافرت، تا می‌شینه تو اتوبوس یه چک می‌زنه تو گوش بغل دستیش.
طرف می‌گه: دیوونه! چرا می‌زنی؟
مردِ می‌گه: راه طولانیه، گفتم باب آشنایی رو باز کنم.

 

 

۷)

زن به همسرش مي‌گه: هروقت تو می‌ری سفر، من عصبی می‌شم.

مردِ می‌گه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از اونی که تو فکر می‌کنی برمی‌گردم.
همسرش می‌گه: خوب همین عصبیم می‌کنه دیگه!

 

 

۸)

اين‌قدر دلم برای شب‌های پاریس تنگ شده.

.
خیلی وقته که نرفتم.

.

تقریباً از بدو تولد!

 

 

۹)

لذتي كه در برداشتن صابون و دمپايي و شامپوي يك‌بارمصرف از هتل توي روز آخر سفر هست، توي هيچ‌چي نيست. آخه آدم فكر مي‌كنه خرج سفرش دراومده!

 

 

۱۰)

يه مرد شكمو می‌ره سفر خارجه و هتل یو آل می‌گیره.
در بدو ورود اعلام می‌کنن، ساعت صبحانه از ساعت ۸ تا ۱۱ صبح
ناهار از ۱۱ تا ۱۵
سرو عصرانه ۱۵ تا ۱۸
شام ۱۸ تا ۲۲
طرف شاکی و عصبانی می‌گه پس من کی شهر رو ببینم!

 

 

۱۱)

اگه یه روز بری سفر،
اگه دو روز بری سفر،
اگه سه روز بری سفر،
اگه چهار روز بری سفر،
اگه پنج روز بری سفر،
اگه شش روز بری سفر،
اگه هفت روز بری سفر،
.
.
.
.
هیچی دیگه یه هفته‌س رفتی سفر.

 

 

۱۲)

يه روز يه مردِ تو هواپیما داشته با دوستش تلفنی صحبت می‌کرده
مهماندار بهش می‌گه: آقا شما تو هواپیما نمی‌تونید با تلفن صحبت کنید.
مردِ به دوستش می‌گه: ببین من نمی‌تونم صحبت کنم تو حرف بزن من گوش می‌کنم!

 

 

۱۳)

روش‌های رفتن به خارج:
۱. با ماشین؛
۲. با اتوبوس؛
۳. با هواپیما؛
۴. با قاچاق؛
۵. با فتوشاپ!

1) قديما لامپا رو روشن مي‌ذاشتيم، مي‌رفتيم مسافرت كه دزد فكر كنه يكی خونه‌ست. الان هرجوره حساب مي‌كنيم، لامپا رو خاموش كنيم و دزد بزنه به‌صرفه‌تره.     2) زن: عزیزم دکتر بهم گفت واسه اینکه حالم خوب بشه، باید بریم سفر خارجی به یه ساحل آفتابی. حالا منو کجا می‌بری؟ مرد: یه دکتر دیگه!     3) دیدید بچه‌های دوسه‌سالۀ این دوره وقتی می‌خوان برن مسافرت صندلی عقب تشک و بالشت ...

۱)

قديما لامپا رو روشن مي‌ذاشتيم، مي‌رفتيم مسافرت كه دزد فكر كنه يكی خونه‌ست.
الان هرجوره حساب مي‌كنيم، لامپا رو خاموش كنيم و دزد بزنه به‌صرفه‌تره.

 

 

۲)

زن: عزیزم دکتر بهم گفت واسه اینکه حالم خوب بشه، باید بریم سفر خارجی به یه ساحل آفتابی. حالا منو کجا می‌بری؟

مرد: یه دکتر دیگه!

 

 

۳)

دیدید بچه‌های دوسه‌سالۀ این دوره وقتی می‌خوان برن مسافرت
صندلی عقب تشک و بالشت واسشون باید بذاری،
تبلت داشته باشن که بازی کنن،
مانیتور پشت صندلی باشه تا کارتون مورد علاقه‌شون رو ببینن…
اون‌وقت ما که می‌خواستیم بریم مسافرت بلیط اتوبوس که برامون نمی‌خریدن هیچی،
جلوی پاشون یا تو راهروی اتوبوس می‌خوابوندنمون،
هرکی هم رد می‌شد یه لگد بهمون می‌زد.
حالا سؤال من اینجاست، آیا اون موقع‌ها یونیسف وجود نداشته؟
الان می‌شه حقمون رو پس بگیریم آیا؟
۴)
یه زوج میرن مسافرت لندن. خانمِ تو اتاق موش می‌بینه از همسرش می‌پرسه انگلیسی بلدی بری به صاحب هتل بگی اینجا موش هست؟ اونم می‌گه البته که انگلیسی بلدم. میره به رئیس هتل میگه:  Do you know Tom & Jerry
رئیس: Yes I do
همسر: Jerry is here

 

 

۵)

به طرف میگن: از مسافرت چی آوردی؟
می‌گه: تشریف.

 

 

۶)

يه مردِ می‌خواسته بره مسافرت، تا می‌شینه تو اتوبوس یه چک می‌زنه تو گوش بغل دستیش.
طرف می‌گه: دیوونه! چرا می‌زنی؟
مردِ می‌گه: راه طولانیه، گفتم باب آشنایی رو باز کنم.

 

 

۷)

زن به همسرش مي‌گه: هروقت تو می‌ری سفر، من عصبی می‌شم.

مردِ می‌گه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از اونی که تو فکر می‌کنی برمی‌گردم.
همسرش می‌گه: خوب همین عصبیم می‌کنه دیگه!

 

 

۸)

اين‌قدر دلم برای شب‌های پاریس تنگ شده.

.
خیلی وقته که نرفتم.

.

تقریباً از بدو تولد!

 

 

۹)

لذتي كه در برداشتن صابون و دمپايي و شامپوي يك‌بارمصرف از هتل توي روز آخر سفر هست، توي هيچ‌چي نيست. آخه آدم فكر مي‌كنه خرج سفرش دراومده!

 

 

۱۰)

يه مرد شكمو می‌ره سفر خارجه و هتل یو آل می‌گیره.
در بدو ورود اعلام می‌کنن، ساعت صبحانه از ساعت ۸ تا ۱۱ صبح
ناهار از ۱۱ تا ۱۵
سرو عصرانه ۱۵ تا ۱۸
شام ۱۸ تا ۲۲
طرف شاکی و عصبانی می‌گه پس من کی شهر رو ببینم!

 

 

۱۱)

اگه یه روز بری سفر،
اگه دو روز بری سفر،
اگه سه روز بری سفر،
اگه چهار روز بری سفر،
اگه پنج روز بری سفر،
اگه شش روز بری سفر،
اگه هفت روز بری سفر،
.
.
.
.
هیچی دیگه یه هفته‌س رفتی سفر.

 

 

۱۲)

يه روز يه مردِ تو هواپیما داشته با دوستش تلفنی صحبت می‌کرده
مهماندار بهش می‌گه: آقا شما تو هواپیما نمی‌تونید با تلفن صحبت کنید.
مردِ به دوستش می‌گه: ببین من نمی‌تونم صحبت کنم تو حرف بزن من گوش می‌کنم!

 

 

۱۳)

روش‌های رفتن به خارج:
۱. با ماشین؛
۲. با اتوبوس؛
۳. با هواپیما؛
۴. با قاچاق؛
۵. با فتوشاپ!

کتابهای منتشره

اصل بعیدبودن: چرا هم‌رخدادی‌ها و رویدادهای معجزه‌آسا و نادر همه‌روزه رخ می‌دهند

این کتابی‌ست درباره‌ی رویدادهای خارق‌العاده‌ی نامحتمل و ‏بعید؛ درباره‌ی این‌که چرا چیزهایی بسیار بعید رخ می‌دهند. و ناگفته نماند، درباره‌ی ‏این‌که چرا پشت سر هم رخ می‌دهند و رخ می‌دهند، و باز هم رخ می‌دهند. ‏ در نگاه نخست،...[]