بسم الله الرحمن الرحیم

دسته بندی : ترفندهای مالی

۰۲ اسفند ۱۳۹۶

EstimationBias-02

سفر مجانی به مالزی؛ فقط کافی است یک چمدان بار برای من تا مالزی حمل کنید، آن‌وقت بلیط رفت و برگشت و هزینه یک هفته گردش شما را پرداخت می‌کنیم. در نگاه اول این پیشنهاد رؤیایی به‌نظر می‌رسد. مگر حمل یک چمدان بار به مالزی چقدر سخت است؟ در عوض یک هفته مجانی گردش می‌کنید. این همان وسوسه‌ای است که تاکنون به جان خیلی‌ها افتاده و آنها را تا یک‌قدمی چوبه دار پیش برده است.
اما مگر می‌شود حمل یک چمدان تا این حد خطرناک باشد؟ چمدانی را بدون آن‌که از محتویات داخلش اطلاع داشته باشند در تهران تحویل گرفته‌اند، اما زمانی‌که به مالزی رسیده‌اند پلیس از داخل چمدان‌شان شیشه کشف کرده و به همین سادگی رؤیای آنها به کابوس تبدیل شده است.
در سال‌های اخیر، افراد زیادی ناخواسته در دام مافیای قاچاق شیشه گرفتار شده و تا یک قدمی اجرای حکم اعدام پیش رفته‌اند.
از زیارت سوریه تا زندان مالزی
از جمله مشهورترین قربانیان باندهای ترانزیت مواد مخدر به خارج از کشور، زنی میان‌سال و ۲ دختر جوان هستند که چند سل قبل برای زیارت به سوریه رفته بودند، اما ناخواسته فریب قاچاقچیان مواد مخدر را خوردند و از مالزی سر درآوردند و در آنجا به اتهام قاچاق شیشه دستگیر و سال‌ها زندانی شدند. آنها تا آن زمان از شیشه چیز زیادی نمی‌دانستند و فقط اسمش را شنیده بودند. این زن در این‌باره می‌گوید: تنها پسرم را بر اثر تصادف از دست دادم، دختر کوچکم ناراحتی اعصاب گرفت، همسرم از زندگی ما جدا شد و من به سختی کار می‌کردم. با توجه به شرایط دخترم تصمیم گرفتم برای تغییر روحیه‌اش به یک کشور خارجی سفر کنم. آرایشگاه داشتم، درآمدم بد نبود، یک خانمی به‌عنوان مشتری به آنجا آمد، شروع به درددل کردم. این خانم پیشنهاد داد که تور مسافرتی دارد و قیمتش هم بسیار مناسب است. او گفت: می‌خواهد کاروانی را از طریــــق زمینی به سوریه ببرد. از من خواست برای گذرنامه خودم و دو دخترم اقدام کنم. داخل اتوبوس بودیم، زن جوان کنارم نشست و گفت: می‌خواهم از دمشق مسافران را راهی مالزی کنم که چند روزی هم در آن کشور تفریح کنند. تو و دخترانت هم همراه‌شان بروید. گفتم پولی برای این سفر ندارم، اما او گفت: من پول قرض می‌دهم شما، آنجا جنس خرید کن بیاور به تهران بفروش و پول من را پس بده. من هم قبول کردم. ما ۲ روز در سوریه بودیم، بعد کارهای سفرمان به مالزی انجام شد. در فرودگاه ۲ زن جوان سراغ‌مان آمدند و در زمان تحویل بار، چمدان‌های‌شان را همراه با چمدان‌های ما تحویل دادند و رسیدِ آن را روی بلیت دخترم چسباندند. قرار بود آنها هم همراه ما به مالزی بیایند، اما چند دقیقه قبل از پرواز یکی از آنها گفت پا درد دارد. همان موقع زن دیگر او را سوار ویلچر کرد و گفت از در دیگری وارد سالن هواپیما می‌شوند. ما هم بی‌خبر از همه‌جا سوار شدیم، اما درهای هواپیما بسته شد و خبری از آن دو زن جوان نشد. ما در تمام طول پرواز هواپیما را دنبال آنها جستجو کردیم، اما آنها اصلاً سوار هواپیما نشده بودند. با این‌حال چند ساعت بعد وقتی به مالزی رسیدیم همه چمدان‌ها را تحویل گرفتیم، اما مأموران پلیس داخل چمدان‌هایی که معلق به دو زن جوان بود را بازرسی کردند و از داخل آنها اسپری‌هایی پیدا کردند که داخل آنها شیشه بود. در فرودگاه بود که فهمیدیم فریب خورده‌ایم و مجازات قاچاق شیشه در مالزی اعدام است.
این زن درباره شرایط سخت زندان‌های مالزی می‌گوید: باورمان نمی‌شد که این بلا سرمان آمده باشد. ما حدود ۴ سال در زندان بودیم و ۵۰ مرتبه ما را به دادگاه بردند. خدا می‌داند در آنجا چه شرایط سختی داشتیم. در آنجا بهداشت و غذا زیر صفر بود. یکی از دخترانم در همین شرایط به سختی بیمار شد و ۳ روز در کما بود. خدا او را دوباره به من برگرداند. دیگر امیدی برای بازگشت به ایران نداشتیم، اما بالاخره بعد از ۴ سال ثابت شد که ما بی‌گناه هستیم و ما را به ایران برگرداندند. آن زمان دخترهایم ۱۷ و ۱۸ ساله بودند و ۴ سال از بهترین سالهای زندگی‌شان را با سختی در زندان‌های مالزی گذراندند. زمانی‌که از تهران به سوی سوریه می‌رفتیم هدف‌مان فقط زیارت بود و نمی‌دانستیم فریب می‌خوردیم و سر از زندان‌های مالزی درمی‌آوریم. خیلی‌ها که در زندان بودند هم مثل ما فریب خورده بودند و اصلاً از این‌که در چمدان‌شان شیشه جاسازی شده اطلاعی نداشتند.

 
اسرار مافیای شیشه
در پشت پرده مافیای قاچای شیشه به خارج از کشور چه کسانی قرار دارند و از چه ترفندهایی استفاده می‌کنند؟ پاسخ این سؤال کلیدی را یکی از تولیدکنندگان شیشه می‌دهد: هرکس برای خودش باندی تشکیل داده و کار می‌کند. در هر دوره‌ای کار فرق می‌کند و شیوه خارج کردن مواد متفاوت است. مثلاً چند سال پیش شیشه به پایین‌ترین قیمت‌اش رسید و من و تیم‌ام ناچار به ترانزیت مواد شدیم. حامل‌های‌مان هیچ سوء سابقه‌ای نداشتند و غیرحرفه‌ای بودند. ما بلیت رفت و برگشت جوان‌هایی را که می‌خواستند به تایلند سفر کنند، می‌خریدیم. ۵ میلیون تومان هم اضافه به ایشان می‌دادیم. شیشه را می‌ریختیم توی پلاستیک، بعد توی انگشت‌دانه‌های پلاستیکی قرار می‌دادیم، بعد پلمپ می‌کردیم و به حامل‌ها می‌دادیم تا با عسل بخوردند. هرکس بنا به ظرفیتش می‌خورد. در هر انگشت‌دانه، ۱۰۰ گرم شیشه جا می‌شد. بعضی‌ها تا ۵۰۰ گرم هم می‌خوردند. رفقایی در تایلند داشتم که مقیم بودند، آنها جنس را آب می‌کردند. آن‌جا سودمان ۲۰ برابر شده بود.
اما قاچاقچیان شیشه از ترفندهای دیگری هم استفاده می‌کنند. یکی از ترفندها حوله نام دارد. این مرد درباره این ترفند می‌گوید: اگر دقت کنید وقتی حوله‌ای را داخل آب می‌اندازید و بدون چلاندن بیرون می‌کشید، مقدار بسیار زیادی آب جذب می‌کند. همکارانم این حوله را داخل محلول شیشه می‌انداختند و بیرون می‌کشیدند و خشک می‌کردند. به این ترتیب شیشه جذب تار و پود حوله می‌شد. این حوله را می‌گذاشتند توی چمدان و می‌بردند آن‌طرف مرز و آب می‌کشیدند و شیشه را استخراج می‌کردند. این روش خیلی خوب بود، اما لو رفت.
این قاچاقچی حرفه‌ای از ترفندهای زیادی استفاده کرده است. یکی دیگر از آنها ریختن محلول شیشه در بطری دوغ بود. او می‌گوید: روزگاری در تایلند، رستورانی سنتی اجاره کرده بودم و به بهانه این که نیاز به دوغ سنتی دارم از ایران محلول شیشه را در بطری‌های دوغ می‌فرستادم. دوغ بسته‌بندی مناسبی برای کار ما دارد، چون در تولیدش از پلاستیک غیرشفاف سفید استفاده می‌شود و محتویات داخلش معلوم نیست، اما این روش هم دیگر باب نیست.
اما آخرین تجربه‌ای که این قاچاقچی درباره فرستادن شیشه به خارج از کشور دارد، با شکست مواجه شده است. در این‌باره می‌گوید: آخرین بار که جنسی به خارج از کشور بردم، یک محموله مشترک بود. یعنی تعدادی از قاچاقچی‌ها با همکاری هم تصمیم گرفتند مقدار بسیار زیادی شیشه (حدود ۶۰۰ کیلوگرم) را با طرحی جدید از ایران به مالزی ببرند. ۱۳۰ میلیون تومان از آن بار هم مال من بود. پودر شیشه را ریخته بودیم بین کریستال‌ها. در واقع این‌طور به‌نظر می‌رسید که محموله کریستال از ایران به مالزی صادر می شود. شیشه را داخل ظرف‌های کریستالی ریخته بودند و در هر جعبه هم چند ظرف کریستالی را شکسته بودند که مثلاً نشان دهند بار در طول مسیر شکسته است. در همان خرده کریستال‌ها هم شیشه ریخته بودند، اما محموله لو رفت

 
داروی کمیاب، ترفندی تازه
قاچاقچیان بین‌المللی مواد مخدر از هر ترفندی برای فریب طعمه‌های‌شان استفاده می‌کنند. اگر تا دیروز به آنها وعده می‌دادند که با حمل یک چمدان به مالزی سفری مجانی را تجربه کنند، حالا وعده‌های تازه‌تری می‌دهند که یکی از آنها انتقال دارویی کمیاب به مالزی است. کاری که برای آن پول خوبی هم پرداخت می‌کنند. یکی از افرادی که با این شیوه در دام قاچاقچیان گرفتار شده و هنوز از سرنوشت‌اش اطلاعی در دست نیست، جوانی به نام نادر است. پدرش در این‌باره می‌گوید: پسرم ۲۰سال بیشتر نداشت که خواست ازدواج کند. در یک کارخانه روغن‌سازی مشغول به‌کار بود و درآمدی معمولی داشت. شرایط عقد را برایش فراهم کردیم و او هم یک خانه در مسکن مهر ثبت نام کرد. نادر از خانواده همسرش خواست که به‌جای برگزاری مراسم عروسی، ‌هزینه آن را صرف بقیه قسط‌های مسکن مهر کند، اما آنها مخالفت کردند. نادر هم که غرور داشت برای این‌که جلوی خانواده همسرش کم نیاورد به دنبال کار بیشتر و پول بیشتر بود، تا این‌که یکی از دوستانش به بهانه فرستادن مقداری داروی کمیاب او را در ازای ۴میلیون تومان به مالزی فرستاد. نادر برای به‌دست آوردن هزینه‌های عروسی پیشنهاد دوستش قبول کرد و به مالزی رفت، رفتنی که تا به‌حال بازگشتی نداشته است.
این مرد ادامه می‌دهد: خیلی نگران نادر بودیم، تا اینکه بعد از پیگیری‌های زیاد فهمیدیم به جرم قاچاق مواد مخدری که روحش هم از آن خبر نداشت در مالزی به زندان افتاده است. حالا همان دختری که پسرم برای او و خواسته‌های خانواده‌اش به این دام افتاده درخواست طلاق کرده است و حتی مهریه‌اش را هم می‌خواهد. نمی‌دانم قرار است چه بلایی سر پسرم بیاید، اما می‌گویند اگر دادگاهش برگزار شود حکم او اعدام است. همه این‌ها بخاطر باندهای مواد مخدری است که جوانان را ناآگاه از همه‌جا به دام می‌اندازند.

 

 

قمار زندگی
با این‌که بیشتر افرادی که به اتهام قاچق مواد مخدر در فرودگاه‌های مالزی دستگیر می‌شوند از همه چیز بی‌اطلاع هستند و به درستی نمی‌دانند در چه دامی گرفتار شده‌اند، اما گاهی نیز برخی افراد از این ماجرا اطلاع دارند و از سر طمع رسیدن به پولی کلان با باندهای قاچاق مواد مخدر همکاری می‌کنند. با این‌که هر روز از تکنولوژی‌های تازه‌تری برای کشف مواد مخدر استفاده می‌شود و شانس موفقیت قاچاقچیان رو به کاهش است، اما برخی افراد دست به ریسک بزرگی می‌زنند و قدم در راهی می‌گذارند که به قول خودشان یا می‌برند و یا می‌بازند. اما تجربه نشان داده که بیشتر افرادی که این‌چنین زندگی‌شان را قمار می‌کنند بازنده می‌شوند. یکی از آنها می‌گوید: در تهران یک ساک یا چمدان خالی می‌دهند و می‌گویند وسایل‌تان را داخل آن بگذارید و به فرودگاه کوالالامپور که رسیدید چمدان را تحویل دهید و چند میلیون تومان بگیرید، اما بیشتر افرادی که این ریسک را پذیرفته‌اند حالا در زندان‌های مالزی هستند. یکی از آنها خودِ من. چند سال در آن زندان‌ها زندانی بودم تا این‌که شانس آوردم و آزاد شدم. او درباره شرایط زندان‌های مالزی می‌گوید: در زندان یکی از زندانیان به همراه همسر و مادر زن و فرزندانش برای تفریح به مالزی آمده بود و با افتادن در دام چمدان‌های خالی ماه‌ها طعم سفر را چشیدند و تنها بچه‌هایش با پیگیری‌های سفارت به ایران برگردانده شدند. یکی از هم‌بندی‌های ما در زندان پیرمرد بازنشسته‌ای بود. او مستخدم مدرسه‌اى بود که فریب تعدادى از دانش‌آموزان قبلى مدرسه را خورده بود. آنها به او گفته بودند: تو براى ما زحمت زیادى کشیدى و ما مى‌خواهیم به پاس این خدمات، زحماتت را جبران کنیم. آنها همه هزینه سفر تفریحى‌اش را به مالزى فراهم کرده بودند و از او خواسته بودند کیفى را برای‌شان حمل کند که همان کیف باعث گرفتارى پیرمرد شد.

 
سودهای کلان برای اربابان شیشه
همه این دردسرها از سودهای کلان فروش شیشه در خارج از کشور نشأت می‌گیرد. واقعیت این است که مواد مخدری که حمل و قاچاق می‌شود، سود خوبی را عاید قاچاقچیان می‌کند. طوری‌که قیمت مواد مخدری که در ایران هر کیلو ۱۷ میلیون تومان تهیه می‌شود، در مالزی ۸۰ میلیون تومان و با ۲ ساعت فاصله در تایلند ۱۲۰ میلیون تومان به فروش می‌رسد. این سود کلان آن‌هم در حجم زیاد مواد مخدر، انگیزه‌ای برای جوانانی می‌شود که به دنبال طی کردن یک شبه راه صد ساله هستند و همین موضوع باعث می‌شود همه موانع پلیسی و امنیتی در نظر این افراد از کلیه مرزهای کشورها برداشته شود تا به مالزی برسند. این مواد مخدر در مالزی به دست باندهایی می‌رسد که بعضی از سران آنها هم ایرانی هستند و آنها که به دام پلیس می‌افتند کسانی هستند که خارج از شبکه پا در کفش بزرگان کرده‌اند و گاهی توسط همین باندها به پلیس معرفی می‌شوند.

 

ماهنامه معیشت، شماره ۱۶، دی ۱۳۹۴

سفر مجانی به مالزی؛ فقط کافی است یک چمدان بار برای من تا مالزی حمل کنید، آن‌وقت بلیط رفت و برگشت و هزینه یک هفته گردش شما را پرداخت می‌کنیم. در نگاه اول این پیشنهاد رؤیایی به‌نظر می‌رسد. مگر حمل یک چمدان بار به مالزی چقدر سخت است؟ در عوض یک هفته مجانی گردش می‌کنید. این همان وسوسه‌ای است که ...

سفر مجانی به مالزی؛ فقط کافی است یک چمدان بار برای من تا مالزی حمل کنید، آن‌وقت بلیط رفت و برگشت و هزینه یک هفته گردش شما را پرداخت می‌کنیم. در نگاه اول این پیشنهاد رؤیایی به‌نظر می‌رسد. مگر حمل یک چمدان بار به مالزی چقدر سخت است؟ در عوض یک هفته مجانی گردش می‌کنید. این همان وسوسه‌ای است که تاکنون به جان خیلی‌ها افتاده و آنها را تا یک‌قدمی چوبه دار پیش برده است.
اما مگر می‌شود حمل یک چمدان تا این حد خطرناک باشد؟ چمدانی را بدون آن‌که از محتویات داخلش اطلاع داشته باشند در تهران تحویل گرفته‌اند، اما زمانی‌که به مالزی رسیده‌اند پلیس از داخل چمدان‌شان شیشه کشف کرده و به همین سادگی رؤیای آنها به کابوس تبدیل شده است.
در سال‌های اخیر، افراد زیادی ناخواسته در دام مافیای قاچاق شیشه گرفتار شده و تا یک قدمی اجرای حکم اعدام پیش رفته‌اند.
از زیارت سوریه تا زندان مالزی
از جمله مشهورترین قربانیان باندهای ترانزیت مواد مخدر به خارج از کشور، زنی میان‌سال و ۲ دختر جوان هستند که چند سل قبل برای زیارت به سوریه رفته بودند، اما ناخواسته فریب قاچاقچیان مواد مخدر را خوردند و از مالزی سر درآوردند و در آنجا به اتهام قاچاق شیشه دستگیر و سال‌ها زندانی شدند. آنها تا آن زمان از شیشه چیز زیادی نمی‌دانستند و فقط اسمش را شنیده بودند. این زن در این‌باره می‌گوید: تنها پسرم را بر اثر تصادف از دست دادم، دختر کوچکم ناراحتی اعصاب گرفت، همسرم از زندگی ما جدا شد و من به سختی کار می‌کردم. با توجه به شرایط دخترم تصمیم گرفتم برای تغییر روحیه‌اش به یک کشور خارجی سفر کنم. آرایشگاه داشتم، درآمدم بد نبود، یک خانمی به‌عنوان مشتری به آنجا آمد، شروع به درددل کردم. این خانم پیشنهاد داد که تور مسافرتی دارد و قیمتش هم بسیار مناسب است. او گفت: می‌خواهد کاروانی را از طریــــق زمینی به سوریه ببرد. از من خواست برای گذرنامه خودم و دو دخترم اقدام کنم. داخل اتوبوس بودیم، زن جوان کنارم نشست و گفت: می‌خواهم از دمشق مسافران را راهی مالزی کنم که چند روزی هم در آن کشور تفریح کنند. تو و دخترانت هم همراه‌شان بروید. گفتم پولی برای این سفر ندارم، اما او گفت: من پول قرض می‌دهم شما، آنجا جنس خرید کن بیاور به تهران بفروش و پول من را پس بده. من هم قبول کردم. ما ۲ روز در سوریه بودیم، بعد کارهای سفرمان به مالزی انجام شد. در فرودگاه ۲ زن جوان سراغ‌مان آمدند و در زمان تحویل بار، چمدان‌های‌شان را همراه با چمدان‌های ما تحویل دادند و رسیدِ آن را روی بلیت دخترم چسباندند. قرار بود آنها هم همراه ما به مالزی بیایند، اما چند دقیقه قبل از پرواز یکی از آنها گفت پا درد دارد. همان موقع زن دیگر او را سوار ویلچر کرد و گفت از در دیگری وارد سالن هواپیما می‌شوند. ما هم بی‌خبر از همه‌جا سوار شدیم، اما درهای هواپیما بسته شد و خبری از آن دو زن جوان نشد. ما در تمام طول پرواز هواپیما را دنبال آنها جستجو کردیم، اما آنها اصلاً سوار هواپیما نشده بودند. با این‌حال چند ساعت بعد وقتی به مالزی رسیدیم همه چمدان‌ها را تحویل گرفتیم، اما مأموران پلیس داخل چمدان‌هایی که معلق به دو زن جوان بود را بازرسی کردند و از داخل آنها اسپری‌هایی پیدا کردند که داخل آنها شیشه بود. در فرودگاه بود که فهمیدیم فریب خورده‌ایم و مجازات قاچاق شیشه در مالزی اعدام است.
این زن درباره شرایط سخت زندان‌های مالزی می‌گوید: باورمان نمی‌شد که این بلا سرمان آمده باشد. ما حدود ۴ سال در زندان بودیم و ۵۰ مرتبه ما را به دادگاه بردند. خدا می‌داند در آنجا چه شرایط سختی داشتیم. در آنجا بهداشت و غذا زیر صفر بود. یکی از دخترانم در همین شرایط به سختی بیمار شد و ۳ روز در کما بود. خدا او را دوباره به من برگرداند. دیگر امیدی برای بازگشت به ایران نداشتیم، اما بالاخره بعد از ۴ سال ثابت شد که ما بی‌گناه هستیم و ما را به ایران برگرداندند. آن زمان دخترهایم ۱۷ و ۱۸ ساله بودند و ۴ سال از بهترین سالهای زندگی‌شان را با سختی در زندان‌های مالزی گذراندند. زمانی‌که از تهران به سوی سوریه می‌رفتیم هدف‌مان فقط زیارت بود و نمی‌دانستیم فریب می‌خوردیم و سر از زندان‌های مالزی درمی‌آوریم. خیلی‌ها که در زندان بودند هم مثل ما فریب خورده بودند و اصلاً از این‌که در چمدان‌شان شیشه جاسازی شده اطلاعی نداشتند.

 
اسرار مافیای شیشه
در پشت پرده مافیای قاچای شیشه به خارج از کشور چه کسانی قرار دارند و از چه ترفندهایی استفاده می‌کنند؟ پاسخ این سؤال کلیدی را یکی از تولیدکنندگان شیشه می‌دهد: هرکس برای خودش باندی تشکیل داده و کار می‌کند. در هر دوره‌ای کار فرق می‌کند و شیوه خارج کردن مواد متفاوت است. مثلاً چند سال پیش شیشه به پایین‌ترین قیمت‌اش رسید و من و تیم‌ام ناچار به ترانزیت مواد شدیم. حامل‌های‌مان هیچ سوء سابقه‌ای نداشتند و غیرحرفه‌ای بودند. ما بلیت رفت و برگشت جوان‌هایی را که می‌خواستند به تایلند سفر کنند، می‌خریدیم. ۵ میلیون تومان هم اضافه به ایشان می‌دادیم. شیشه را می‌ریختیم توی پلاستیک، بعد توی انگشت‌دانه‌های پلاستیکی قرار می‌دادیم، بعد پلمپ می‌کردیم و به حامل‌ها می‌دادیم تا با عسل بخوردند. هرکس بنا به ظرفیتش می‌خورد. در هر انگشت‌دانه، ۱۰۰ گرم شیشه جا می‌شد. بعضی‌ها تا ۵۰۰ گرم هم می‌خوردند. رفقایی در تایلند داشتم که مقیم بودند، آنها جنس را آب می‌کردند. آن‌جا سودمان ۲۰ برابر شده بود.
اما قاچاقچیان شیشه از ترفندهای دیگری هم استفاده می‌کنند. یکی از ترفندها حوله نام دارد. این مرد درباره این ترفند می‌گوید: اگر دقت کنید وقتی حوله‌ای را داخل آب می‌اندازید و بدون چلاندن بیرون می‌کشید، مقدار بسیار زیادی آب جذب می‌کند. همکارانم این حوله را داخل محلول شیشه می‌انداختند و بیرون می‌کشیدند و خشک می‌کردند. به این ترتیب شیشه جذب تار و پود حوله می‌شد. این حوله را می‌گذاشتند توی چمدان و می‌بردند آن‌طرف مرز و آب می‌کشیدند و شیشه را استخراج می‌کردند. این روش خیلی خوب بود، اما لو رفت.
این قاچاقچی حرفه‌ای از ترفندهای زیادی استفاده کرده است. یکی دیگر از آنها ریختن محلول شیشه در بطری دوغ بود. او می‌گوید: روزگاری در تایلند، رستورانی سنتی اجاره کرده بودم و به بهانه این که نیاز به دوغ سنتی دارم از ایران محلول شیشه را در بطری‌های دوغ می‌فرستادم. دوغ بسته‌بندی مناسبی برای کار ما دارد، چون در تولیدش از پلاستیک غیرشفاف سفید استفاده می‌شود و محتویات داخلش معلوم نیست، اما این روش هم دیگر باب نیست.
اما آخرین تجربه‌ای که این قاچاقچی درباره فرستادن شیشه به خارج از کشور دارد، با شکست مواجه شده است. در این‌باره می‌گوید: آخرین بار که جنسی به خارج از کشور بردم، یک محموله مشترک بود. یعنی تعدادی از قاچاقچی‌ها با همکاری هم تصمیم گرفتند مقدار بسیار زیادی شیشه (حدود ۶۰۰ کیلوگرم) را با طرحی جدید از ایران به مالزی ببرند. ۱۳۰ میلیون تومان از آن بار هم مال من بود. پودر شیشه را ریخته بودیم بین کریستال‌ها. در واقع این‌طور به‌نظر می‌رسید که محموله کریستال از ایران به مالزی صادر می شود. شیشه را داخل ظرف‌های کریستالی ریخته بودند و در هر جعبه هم چند ظرف کریستالی را شکسته بودند که مثلاً نشان دهند بار در طول مسیر شکسته است. در همان خرده کریستال‌ها هم شیشه ریخته بودند، اما محموله لو رفت

 
داروی کمیاب، ترفندی تازه
قاچاقچیان بین‌المللی مواد مخدر از هر ترفندی برای فریب طعمه‌های‌شان استفاده می‌کنند. اگر تا دیروز به آنها وعده می‌دادند که با حمل یک چمدان به مالزی سفری مجانی را تجربه کنند، حالا وعده‌های تازه‌تری می‌دهند که یکی از آنها انتقال دارویی کمیاب به مالزی است. کاری که برای آن پول خوبی هم پرداخت می‌کنند. یکی از افرادی که با این شیوه در دام قاچاقچیان گرفتار شده و هنوز از سرنوشت‌اش اطلاعی در دست نیست، جوانی به نام نادر است. پدرش در این‌باره می‌گوید: پسرم ۲۰سال بیشتر نداشت که خواست ازدواج کند. در یک کارخانه روغن‌سازی مشغول به‌کار بود و درآمدی معمولی داشت. شرایط عقد را برایش فراهم کردیم و او هم یک خانه در مسکن مهر ثبت نام کرد. نادر از خانواده همسرش خواست که به‌جای برگزاری مراسم عروسی، ‌هزینه آن را صرف بقیه قسط‌های مسکن مهر کند، اما آنها مخالفت کردند. نادر هم که غرور داشت برای این‌که جلوی خانواده همسرش کم نیاورد به دنبال کار بیشتر و پول بیشتر بود، تا این‌که یکی از دوستانش به بهانه فرستادن مقداری داروی کمیاب او را در ازای ۴میلیون تومان به مالزی فرستاد. نادر برای به‌دست آوردن هزینه‌های عروسی پیشنهاد دوستش قبول کرد و به مالزی رفت، رفتنی که تا به‌حال بازگشتی نداشته است.
این مرد ادامه می‌دهد: خیلی نگران نادر بودیم، تا اینکه بعد از پیگیری‌های زیاد فهمیدیم به جرم قاچاق مواد مخدری که روحش هم از آن خبر نداشت در مالزی به زندان افتاده است. حالا همان دختری که پسرم برای او و خواسته‌های خانواده‌اش به این دام افتاده درخواست طلاق کرده است و حتی مهریه‌اش را هم می‌خواهد. نمی‌دانم قرار است چه بلایی سر پسرم بیاید، اما می‌گویند اگر دادگاهش برگزار شود حکم او اعدام است. همه این‌ها بخاطر باندهای مواد مخدری است که جوانان را ناآگاه از همه‌جا به دام می‌اندازند.

 

 

قمار زندگی
با این‌که بیشتر افرادی که به اتهام قاچق مواد مخدر در فرودگاه‌های مالزی دستگیر می‌شوند از همه چیز بی‌اطلاع هستند و به درستی نمی‌دانند در چه دامی گرفتار شده‌اند، اما گاهی نیز برخی افراد از این ماجرا اطلاع دارند و از سر طمع رسیدن به پولی کلان با باندهای قاچاق مواد مخدر همکاری می‌کنند. با این‌که هر روز از تکنولوژی‌های تازه‌تری برای کشف مواد مخدر استفاده می‌شود و شانس موفقیت قاچاقچیان رو به کاهش است، اما برخی افراد دست به ریسک بزرگی می‌زنند و قدم در راهی می‌گذارند که به قول خودشان یا می‌برند و یا می‌بازند. اما تجربه نشان داده که بیشتر افرادی که این‌چنین زندگی‌شان را قمار می‌کنند بازنده می‌شوند. یکی از آنها می‌گوید: در تهران یک ساک یا چمدان خالی می‌دهند و می‌گویند وسایل‌تان را داخل آن بگذارید و به فرودگاه کوالالامپور که رسیدید چمدان را تحویل دهید و چند میلیون تومان بگیرید، اما بیشتر افرادی که این ریسک را پذیرفته‌اند حالا در زندان‌های مالزی هستند. یکی از آنها خودِ من. چند سال در آن زندان‌ها زندانی بودم تا این‌که شانس آوردم و آزاد شدم. او درباره شرایط زندان‌های مالزی می‌گوید: در زندان یکی از زندانیان به همراه همسر و مادر زن و فرزندانش برای تفریح به مالزی آمده بود و با افتادن در دام چمدان‌های خالی ماه‌ها طعم سفر را چشیدند و تنها بچه‌هایش با پیگیری‌های سفارت به ایران برگردانده شدند. یکی از هم‌بندی‌های ما در زندان پیرمرد بازنشسته‌ای بود. او مستخدم مدرسه‌اى بود که فریب تعدادى از دانش‌آموزان قبلى مدرسه را خورده بود. آنها به او گفته بودند: تو براى ما زحمت زیادى کشیدى و ما مى‌خواهیم به پاس این خدمات، زحماتت را جبران کنیم. آنها همه هزینه سفر تفریحى‌اش را به مالزى فراهم کرده بودند و از او خواسته بودند کیفى را برای‌شان حمل کند که همان کیف باعث گرفتارى پیرمرد شد.

 
سودهای کلان برای اربابان شیشه
همه این دردسرها از سودهای کلان فروش شیشه در خارج از کشور نشأت می‌گیرد. واقعیت این است که مواد مخدری که حمل و قاچاق می‌شود، سود خوبی را عاید قاچاقچیان می‌کند. طوری‌که قیمت مواد مخدری که در ایران هر کیلو ۱۷ میلیون تومان تهیه می‌شود، در مالزی ۸۰ میلیون تومان و با ۲ ساعت فاصله در تایلند ۱۲۰ میلیون تومان به فروش می‌رسد. این سود کلان آن‌هم در حجم زیاد مواد مخدر، انگیزه‌ای برای جوانانی می‌شود که به دنبال طی کردن یک شبه راه صد ساله هستند و همین موضوع باعث می‌شود همه موانع پلیسی و امنیتی در نظر این افراد از کلیه مرزهای کشورها برداشته شود تا به مالزی برسند. این مواد مخدر در مالزی به دست باندهایی می‌رسد که بعضی از سران آنها هم ایرانی هستند و آنها که به دام پلیس می‌افتند کسانی هستند که خارج از شبکه پا در کفش بزرگان کرده‌اند و گاهی توسط همین باندها به پلیس معرفی می‌شوند.

 

ماهنامه معیشت، شماره ۱۶، دی ۱۳۹۴

کتابهای منتشره

اصل بعیدبودن: چرا هم‌رخدادی‌ها و رویدادهای معجزه‌آسا و نادر همه‌روزه رخ می‌دهند

این کتابی‌ست درباره‌ی رویدادهای خارق‌العاده‌ی نامحتمل و ‏بعید؛ درباره‌ی این‌که چرا چیزهایی بسیار بعید رخ می‌دهند. و ناگفته نماند، درباره‌ی ‏این‌که چرا پشت سر هم رخ می‌دهند و رخ می‌دهند، و باز هم رخ می‌دهند. ‏ در نگاه نخست،...[]