بسم الله الرحمن الرحیم

دسته بندی : اقتصاد زندگی

۱۳ اسفند ۱۳۹۶

EstimationBias-01

این پرسش بسیار دشوار و حیاتی است!

آیا تا کنون از خود یا دیگران درباره هدف و برنامه‌های زندگی پرسیده‌اید؟ آیا در معرض این پرسش قرار گرفته‌اید؟ ممکن است افراد در زمان مواجه شدن با چنین پرسشی ناگهان توقف کنند و قادر به پاسخ‌گویی نباشند. اما حتی اگر فرد پاسخی برای این لحظه آماده داشته باشد، نمی‌تواند از موضع خود چندان دفاع کند. جالب آنکه مطابق مطالعات، افراد به صورت میانگین حدود ۲۰ تا ۳۰ ثانیه قادر به صحبت کردن درباره برنامه خود هستند و سازگاری ذهنی آن‌ها تنها همین اندازه دوام می‌آورد. این مسأله به این دلیل روی می‌دهد که بسیاری از ما درباره مسیر کلی زندگی خود زیاد فکر نمی‌کنیم. برنامه‌های کلان در اغلب ما مبهم است و قادر نیستیم مسیر احتمالی پنج، ده و سی‌سال آینده خود را از پیش معین سازیم. شاید بگویید که این مسأله به عوامل بسیاری وابسته است که از قدرت ما خارج است. بله، اما تمام مشکل این نیست. اغلب افراد به سادگی اسیر جریان روزمره زندگی می‌شوند و اهمیت برنامه‌ریزی را از یاد می‌برند. در حالی که بدون در درست داشتن چنین برنامه‌هایی، زندگی به کشتی بی‌جهتی می‌ماند که هر بادی برای آن موافق است.

 

اما تفکر نکردن درباره برنامه‌ها، تنها بخشی از ماجرا است. بسیاری از افراد قادر به تفکیک میان اهداف و استراتژی‌ها نیستند. به همین دلیل تصور می‌کنند با بیان یک هدف در واقع مسیر دستیابی به آن را نیز ارائه کرده‌اند. در حالی که واقعیت چنین نیست. این خطا در پاسخ‌گویی به پرسش‌های دوستانه اهمیت چندانی ندارد؛ اما زمانی که فرد در عمل هم قادر به تفکیک این دو مقوله نباشد، به طور طبیعی مسیر پیشرفت او ناهموار خواهد بود. اهداف بیشتر به یک نشانه می‌مانند که مسیر حرکت را به طور کلی هدایت می‌کنند. اما شیوه‌های حرکت در این مسیر و جزئیات آن باید در استراتژی مدون شود. مثلاً فرض کنید هدف شما دویدن چهارصد متر در المپیک و قهرمانی باشد، آیا هدف به تنهایی باعث موفقیت خواهد شد؟ هرگز چنین نیست.

 

فرایند تدوین استراتژی چیزی مشابه حل کردن مسأله است. به یاد بیاورید که مسائل ریاضی را به چه طریقی حل می‌کردید. هر مسأله نیازمند استراتژی خاص خود بود که بدون آن هرگز به نتیجه دست پیدا نمی‌کردید. گاهی می‌شد که معلم از ابتدا جواب مسأله را نیز به شما می‌داد؛ اما با وجود داشتن جواب، باز هم بدون راه حل درست مسأله، هیچ چیز به دست نمی‌آوردید. برنامه‌ریزی برای زندگی نیز همین طور است. باید پس از تدوین دقیق اهداف، استراتژی رسیدن به آن‌ها را نیز طراحی کنید.

 

نکته دیگر پس از این دو گام، نیروی ذهنی و روانی شماست. چراکه حل شدن مسأله در ذهن هرگز باعث نتایج عملی نخواهد شد. باید نیروی کافی برای تحقق اهداف خود صرف کنید. از این رو افرادی که توانایی تمرکز و انگیزش درونی دارند، می‌توانند پس از برداشتن گام‌های فکری، در عمل وارد کار شوند. این امر توانایی‌های متعددی را در بر می‌گیرد. به طور مثال، وفاداری به اهداف و استراتژی‌ها از جمله خصوصیات شخصیتی است که به سطح بالایی از اراده نیاز دارد. به علاوه انضباط شخصی و توانایی بازبینیِ به موقع نیز حرکت فرد را در مسیر موفقیت تسهیل خواهد کرد.

 

در نهایت باید به این نکته نیز اشاره کرد که هماهنگی و توازن میان اجزای گوناگونِ زندگی تأثیر بسزایی در موفقیت افراد دارد. به طور مثال: فردی که در تعادل زندگی شخصی- خانوادگی با کار خود دچار مشکل است، هرگز نخواهد توانست برنامه‌های از پیش طراحی شده را به درستی پیش برد؛ حتی اگر به لحاظ شخصیتی نیز نیرومند و توانا باشد. از این رو توجه به موضوع تعادل در تمام ابعاد زندگی نه تنها باعث ارتقای کیفیت تجارب می‌شود، بلکه مسیر موفقیت را نیز هموار می‌سازد.

 

ماهنامه معیشت، شماره ۲۲، مرداد ۱۳۹۵

این پرسش بسیار دشوار و حیاتی است! آیا تا کنون از خود یا دیگران درباره هدف و برنامه‌های زندگی پرسیده‌اید؟ آیا در معرض این پرسش قرار گرفته‌اید؟ ممکن است افراد در زمان مواجه شدن با چنین پرسشی ناگهان توقف کنند و قادر به پاسخ‌گویی نباشند. اما حتی اگر فرد پاسخی برای این لحظه آماده داشته باشد، نمی‌تواند از موضع خود چندان ...

این پرسش بسیار دشوار و حیاتی است!

آیا تا کنون از خود یا دیگران درباره هدف و برنامه‌های زندگی پرسیده‌اید؟ آیا در معرض این پرسش قرار گرفته‌اید؟ ممکن است افراد در زمان مواجه شدن با چنین پرسشی ناگهان توقف کنند و قادر به پاسخ‌گویی نباشند. اما حتی اگر فرد پاسخی برای این لحظه آماده داشته باشد، نمی‌تواند از موضع خود چندان دفاع کند. جالب آنکه مطابق مطالعات، افراد به صورت میانگین حدود ۲۰ تا ۳۰ ثانیه قادر به صحبت کردن درباره برنامه خود هستند و سازگاری ذهنی آن‌ها تنها همین اندازه دوام می‌آورد. این مسأله به این دلیل روی می‌دهد که بسیاری از ما درباره مسیر کلی زندگی خود زیاد فکر نمی‌کنیم. برنامه‌های کلان در اغلب ما مبهم است و قادر نیستیم مسیر احتمالی پنج، ده و سی‌سال آینده خود را از پیش معین سازیم. شاید بگویید که این مسأله به عوامل بسیاری وابسته است که از قدرت ما خارج است. بله، اما تمام مشکل این نیست. اغلب افراد به سادگی اسیر جریان روزمره زندگی می‌شوند و اهمیت برنامه‌ریزی را از یاد می‌برند. در حالی که بدون در درست داشتن چنین برنامه‌هایی، زندگی به کشتی بی‌جهتی می‌ماند که هر بادی برای آن موافق است.

 

اما تفکر نکردن درباره برنامه‌ها، تنها بخشی از ماجرا است. بسیاری از افراد قادر به تفکیک میان اهداف و استراتژی‌ها نیستند. به همین دلیل تصور می‌کنند با بیان یک هدف در واقع مسیر دستیابی به آن را نیز ارائه کرده‌اند. در حالی که واقعیت چنین نیست. این خطا در پاسخ‌گویی به پرسش‌های دوستانه اهمیت چندانی ندارد؛ اما زمانی که فرد در عمل هم قادر به تفکیک این دو مقوله نباشد، به طور طبیعی مسیر پیشرفت او ناهموار خواهد بود. اهداف بیشتر به یک نشانه می‌مانند که مسیر حرکت را به طور کلی هدایت می‌کنند. اما شیوه‌های حرکت در این مسیر و جزئیات آن باید در استراتژی مدون شود. مثلاً فرض کنید هدف شما دویدن چهارصد متر در المپیک و قهرمانی باشد، آیا هدف به تنهایی باعث موفقیت خواهد شد؟ هرگز چنین نیست.

 

فرایند تدوین استراتژی چیزی مشابه حل کردن مسأله است. به یاد بیاورید که مسائل ریاضی را به چه طریقی حل می‌کردید. هر مسأله نیازمند استراتژی خاص خود بود که بدون آن هرگز به نتیجه دست پیدا نمی‌کردید. گاهی می‌شد که معلم از ابتدا جواب مسأله را نیز به شما می‌داد؛ اما با وجود داشتن جواب، باز هم بدون راه حل درست مسأله، هیچ چیز به دست نمی‌آوردید. برنامه‌ریزی برای زندگی نیز همین طور است. باید پس از تدوین دقیق اهداف، استراتژی رسیدن به آن‌ها را نیز طراحی کنید.

 

نکته دیگر پس از این دو گام، نیروی ذهنی و روانی شماست. چراکه حل شدن مسأله در ذهن هرگز باعث نتایج عملی نخواهد شد. باید نیروی کافی برای تحقق اهداف خود صرف کنید. از این رو افرادی که توانایی تمرکز و انگیزش درونی دارند، می‌توانند پس از برداشتن گام‌های فکری، در عمل وارد کار شوند. این امر توانایی‌های متعددی را در بر می‌گیرد. به طور مثال، وفاداری به اهداف و استراتژی‌ها از جمله خصوصیات شخصیتی است که به سطح بالایی از اراده نیاز دارد. به علاوه انضباط شخصی و توانایی بازبینیِ به موقع نیز حرکت فرد را در مسیر موفقیت تسهیل خواهد کرد.

 

در نهایت باید به این نکته نیز اشاره کرد که هماهنگی و توازن میان اجزای گوناگونِ زندگی تأثیر بسزایی در موفقیت افراد دارد. به طور مثال: فردی که در تعادل زندگی شخصی- خانوادگی با کار خود دچار مشکل است، هرگز نخواهد توانست برنامه‌های از پیش طراحی شده را به درستی پیش برد؛ حتی اگر به لحاظ شخصیتی نیز نیرومند و توانا باشد. از این رو توجه به موضوع تعادل در تمام ابعاد زندگی نه تنها باعث ارتقای کیفیت تجارب می‌شود، بلکه مسیر موفقیت را نیز هموار می‌سازد.

 

ماهنامه معیشت، شماره ۲۲، مرداد ۱۳۹۵

کتابهای منتشره

اصل بعیدبودن: چرا هم‌رخدادی‌ها و رویدادهای معجزه‌آسا و نادر همه‌روزه رخ می‌دهند

این کتابی‌ست درباره‌ی رویدادهای خارق‌العاده‌ی نامحتمل و ‏بعید؛ درباره‌ی این‌که چرا چیزهایی بسیار بعید رخ می‌دهند. و ناگفته نماند، درباره‌ی ‏این‌که چرا پشت سر هم رخ می‌دهند و رخ می‌دهند، و باز هم رخ می‌دهند. ‏ در نگاه نخست،...[]